غایت ِ همه‌ی کوشش‌ها لذت نیست.
اینکه معمولاً کوشیدن برای ارزشمندها لذت‌بخش است، نباید ما را به این پندار بیاندازد که غایت همان لذت است.
لذت، پیامد ِ فرعی است، اگر هدف گرفته شود به‌دست نمی‌آید.

دو ویژگی‌ی "پُرشکایت‌بودن" و "گریان‌بودن" می‌توانند ناله‌های درد باشند و درخواست ِ کمک. تا اینجا طبیعی و بخردانه اند، و کمک را می‌پذیرند. در نهایت در خدمت ِ آری‌گویی به زندگی هستند.
اما می‌توانند جز این باشند: یک رویکرد ِ به زندگی؛ یک ژست ِ دایمی؛ یک بدبینی با توهّم ِ واقع‌بینی؛ یک خام‌اندیشی؛ یک بی‌اندیشگی؛ یک‌جور خو گرفتن به تلخ‌کامی. در اینجا است که ملول می‌کند.

ز این خَلق ِ پُرشکایت ِ گریان شدم ملول،

آن های و هوی و نعره‌ی مستان ام آرزو است.

اغراق درباره‌‌ی عشق ِ به یار!

Show thread

نگویم یار را "شادی"، که از شادی گذشته‌است او

مرا از فرط ِ عشق ِ او، ز شادی عار می‌آید!

نه برَنجیم و نه برنجانیم، بی هم ممکن نیست.
نخست باید نرنجیدن را آموخت، نرنجاندن از پی می‌آید.
شاد بودن، نرنجاندن می‌آوَرَد. شاد بودن وظیفه‌ی اخلاقی‌ی ما است. تنها وظیفه؟ بله!

شاد نباشی، مهربان چون توانی بود؟!

شادی، درآمد ِ نیکویی و نیک‌خواهی است.

شاد بودن هدف‌وغایت ِ هر فلسفه‌ی نیکو و هر دین ِ به‌راستی آسمانی است.

شاد بودن نیازمند ِ شمار ِ بسیاری تصمیم‌های درست است.

شاد بودن، اختیاری است.

فرزانگی و خردمندی، از ساده‌اندیشیدن و استوارماندن بر پیمان‌های کودکی دور نیست:

برخی کارها بد اند، برخی کارها خوب. باید از کارهای بد پرهیخت و به کارهای خوب آویخت. هر روز، هر دم!

رقابت‌نکردن و رقابتی‌نگاه‌نکردن، گفتن ندارد که، شما را در رقابت عقب‌می‌اندازد. با چه دلیلی می‌توان از چنین نگاهی دفاع کرد آنجا که هر دلیلی باید اثبات کند این نگاه چه مزیت ِ رقابتی‌یی نصیب ِ ما می‌کند.

با ارزش‌های رقابتی، ارگاسم یعنی سبقت. اگر فهمیدن، سبقت از نفهم‌ها باشد، به‌محض ِ فهمیدن ارگاسم رخ می‌دهد. درمیان‌گذاشتن ِ فهمیده‌ها ممکن نیست مگر با انگیزه‌ی سبقت در شهرت‌ونام‌آوری. حقیقت‌جویی یک جوک خواهد بود، گفتگو ناممکن.

رقابت چونان انگیزه‌، حتی انگیزه‌ی دانش‌اندوزی و فهمیدگی، چیزی است که مدرسه در ما نهادینه کرد. من می‌اندیشم، پس، از دیگران جلوتر می‌افتم. من می‌فهمم و در درون به دیگران پوزخند می‌زنم.

تنهایی فهمیدن و به نفهمی‌ی دیگران پوزخند زدن، حتی از تنهایی خوردن و به گرسنگی‌ی دیگران پوزخند زدن پلیدتر است. کسی نبود به ما یاد بدهد.

هنگامی که از آناکساگوراس [فیلسوف ِ پیشاسقراطی] پرسیدند چرا آدمی باید زندگی را بر مرگ ترجیح دهد، پاسخ داد
«بخاطر دیدنِ آسمان‌ها و آنچه در آن است، یعنی خورشید، ماه، و ستارگان!».
سخن او دربردارنده‌ی این معنا است که امور دیگر فاقد ِ ارزش اند.

ارسطو؛ رساله‌ی *ترغیب به فلسفه*

اَپی‌نگاشت ِ بورخس برای داستان ِ جاودانه، جمله‌یی است از فرانسیس بیکن که به من خیلی چسبید!

فرانسیس بیکن:

سلیمان گفت زیر ِ این آسمان هیچ‌چیز تازه نیست. افلاطون می‌پنداشت همه‌ی دانش چیزی نیست جز یادآوری. پس سلیمان حکم کرده‌است که هر تازه‌یی، چیزی نیست جز فراموشی.

شدّت ِ کشش ِ جنسی با مدّت‌زمان ِ آشنایی رابطه‌ی عکس دارد.

برای شما هم؟

بی‌تفاوتی نسبت به پُرسمان ِ حقیقت؛
بی‌تفاوتی نسبت به پُرسمان ِ خدا؛
این دو، حال ِ من را به هم می‌زنند.

و گویی مشخّصه‌ی فرهنگ ِ روزگار ما، همین‌دو هستند.

Phifoo boosted

امضا کنین که فارسی به دولینگو اضافه بشه

chng.it/QLqgp9htMQ

Show older
Khiar

Khiar is a Mastodon instance for Farsi/English speakers

خیار یک نمونه ماستودون برای فارسی/انگلیسی‌زبانان است.